تبليغاتX
انتخاب دهمین رئیس جمهور ایران

انتخاب دهمین رئیس جمهور ایران

اخبار و تحلیل وقایع انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم

روزنامه كارگزاران- محمد جواد روح: اواسط دهه 70 بود. «اكبر هاشمی رفسنجانی» تحت فشار شدید محافظه‌كاران قرار داشت ولی به هر شكل، توانسته بود بار دیگر آرای مردم برای دوره چهار ساله دوم ریاست جمهوری را به دست آورد. این فشارها اما، در تغییر تركیب دولت او بی‌تاثیر نبود. به سرعت مدیران چپگرا كه آن زمان هنوز با عنوان «خط امامی‌ها» معروف بودند، كنار رفتند یا كنار گذاشته شدند. سیدمحمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی استعفا داد، «مصطفی معین» و «عبدالله نوری» هم برای وزارتخانه‌های علوم و كشور معرفی نشدند و جای خود را به راستگرایانی چون «هاشمی گلپایگانی» و «علی محمد بشارتی» دادند.

در آن فضا، معاونت‌های هاشمی هم از آسیب راستگرایی دور نماند. مهم‌ترین اتفاق در مركز مطالعات استراتژیك نهاد ریاست جمهوری رخ داد. آنجا كه طیفی از جوانان چپ خط امام در دهه 60 كه حالا به میانسالی رسیده بودند، جمع شده بودند و با همكاری تعدادی از استادان دانشگاه، زیرنظر «محمد موسوی خوئینی‌ها» به طرح پرسش‌های كلیدی و پژوهش و پاسخ درباره آن مشغول بودند. علیرضا علوی‌تبار، عباس عبدی، محسن كدیور، هاشم آقاجری، عماد افروغ، سعید حجاریان و علی ربیعی به همراه استادشان حسین بشیریه از جمله چهره‌های موثر آن مركز پژوهشی – راهبردی بودند. توفان حذف چپ و خانه‌نشینی خط امامی‌ها كه رسید، موسوی خوئینی‌ها هم رفتنی شد. تا به‌تدریج روزنامه «سلام» كه به مدیریت این روحانی چپگرا منتشر شد، ماوا و پناهگاه تازه جوانان چپ شود؛ همان جایی كه پس از دوم خرداد به یكی از چند پایگاه معرفی چهره‌های نظریه‌پرداز و تشكیلات‌ساز در بین اصلاح‌طلبان تبدیل شد.

بحث ما البته نه به پس از دوم خرداد مربوط می‌شود و نه به قبل از توفان حذف نیروهای چپ. بهانه نقل خاطره‌ای از همان روزهای توفانی بود. زمانی كه تازه دكتر حسن روحانی به جانشینی موسوی خوئینی‌ها منصوب شده بود؛ عضوی از تشكل راستگرای جامعه روحانیت مبارز به جای چهره‌ای شاخص از مجمع چپگرای روحانیون نشسته بود. در این آمدن و رفتن و در این نشستن و برخاستن، دیگرانی هم رفتند و برخاستند تا جمع دیگری بیایند و بنشینند. این مقدمه گفتم تا به ذكر خاطره‌ای از همین دوره برسم. خاطره را «علیرضا علوی‌تبار» نقل كرده است. كسی كه در دوران موسوی خوئینی‌ها، از معاونان او بود و بسیاری دیگر از چهره‌های چپ و دانشگاهی و پژوهشگر از كانال او به پایگاه تئوریك – استراتژیك نهاد ریاست جمهوری متصل می‌شدند.

علوی‌تبار معتقد است كه حسن روحانی از همان ابتدا كه مسوولیت مركز را عهده‌دار شد، تمایلی به ادامه همكاری با مدیران و پژوهشگران چپگرا و مستقل نداشت. در مقابل، بسیاری از چهره‌های حاضر در مركز مطالعات استراتژیك هم حاضر به ادامه همكاری تحت مدیریت روحانی نبودند و همزمان با موسوی خوئینی‌ها از این مركز كناره گرفتند. «عماد افروغ» شاخص‌ترین آنها بود كه نه تنها آن زمان كه تاكنون هم، از در همراهی و تعامل با طیف هاشمی رفسنجانی و نزدیكانش در نیامده و عموما هم در دانشگاه‌ها و محافل سیاسی، به جریاناتی نزدیك می‌شود كه یكی از موضوعات اصلی مورد انتقادشان هاشمی رفسنجانی و طیف‌های زیرمجموعه او هستند. اما از آنها كه در مركز ماندند، علوی‌تبار از دیگران شاخص‌تر و صاحب مسوولیت بود. او از دوره‌ای كه تحت مدیریت روحانی گذراند، خاطرات متفاوتی دارد اما در بین آنها، سخنی می‌گوید كه شاید برای تحلیل ما كه همان «جریان‌شناسی طیف‌های زیرمجموعه هاشمی رفسنجانی» است، به كار آید.

علوی‌تبار تعریف می‌كند همان قدر كه روحانی علاقه‌ای به همكاری و تعامل با چپگرایان نداشت، معاون دیگر هاشمی یعنی «عطاء‌الله مهاجرانی» به دفاع از آنان می‌پرداخت و سعی در ادامه همكاری داشت. در آن زمان، البته نه حزبی به نام كارگزاران وجود داشت و نه جریانی به عنوان اعتدالیون یا حذب اعتدال و توسعه. اما در موضوع تعیین‌كننده‌ای چون «حذف جریان چپ» از ساختار حاكمیت- حتی در سطح مدیران و معاونان میانی دولت- چهر‌ه‌هایی چون روحانی و مهاجرانی به دو راه متفاوت می‌رفتند. یكی با این روند همراه بود و حتی سعی در سرعت بخشیدن به آن داشت و دیگری، اگر مقاومتی در برابر حذف نیروهای چپ نمی‌كرد (كه می‌كرد)، دست‌كم با موج حذف همراه و از روند حاكم خشنود نبود.

این تفاوت، البته برای تحلیل آرایش نیروهای سیاسی دستمایه چندانی نیست. اما همین تفاوت، نشانه‌ای از «دو راه» متمایز را نشان می‌دهد كه یكی رو به چپ دارد و آن دیگری به راست. همان‌طور كه مثلا در همان دوره و در روزنامه «همشهری» كه تحت مدیریت غلامحسین كرباسچی و محمد عطریانفر قرار داشت، چهره‌های چپگرا و منتقدی چون مرتضی حاجی، سیدمصطفی تاج‌زاده، مرتضی مبلغ، مرتضی مردیها، احمد زیدآبادی، محمدتقی فاضل میبدی و سعید رضوی‌فقیه حضور داشتند و تعاملی نسبی میان دو طیف برقرار بود.

تاسیس كارگزاران
این دوره البته چندان نپایید و به سرعت مسیر تحولات به سمتی رفت كه طیف چپ حامی هاشمی قالب تشكیلاتی و هویتی سیاسی پیدا كرد. تشكیل حزب كارگزاران سازندگی در سال 74 و در آستانه انتخابات مجلس پنجم، نقطه پایان قرار گرفتن كل نیروهای زیرمجموعه هاشمی در اردوگاه راست بود. آنگاه كه راست سنتی حاضر نشد نامزدهای موردنظر هاشمی‌رفسنجانی را در لیست انتخابات مجلس پنجم در تهران قرار دهد، كارگزاران به راهی رفت كه از ابتدا هم به آن تمایلی بیشتر داشت. پیوستن به ائتلاف گروه‌های خط امام كه با محوریت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شكل گرفته بود و قرار دادن مدیران محذوف چپگرا چون عبدالله نوری و مصطفی معین در صدر لیست انتخاباتی مشترك دو طیف، جرقه حركتی بود كه در نهایت به دوم‌خرداد و برآمدن سومین مدیر محذوف دولت اول هاشمی یعنی «سیدمحمد خاتمی» منجر شد.

كارگزاران سازندگی البته در این انتخابات تا حدودی كند و محافظه‌كارانه عمل كرد. آنها ابتدا قصد داشتند، طبق پیشنهادی كه مهاجرانی مطرح كرد، باب تغییر قانون اساسی و تداوم دوران ریاست‌جمهوری هاشمی‌رفسنجانی را بگشایند. اما به سرعت این پروژه منتفی شد. پس از آن، نوبت به بررسی گزینه‌های بدیل رسید كه «حسن حبیبی» معاون اول هاشمی‌رفسنجانی، از دیگران مطرح‌تر بود. نیامدن حبیبی كه همزمان شد با نیامدن «میرحسین موسوی» از جمع نامزدهای مطرح جریان خط امام، به تدریج دو طرف را به نامزدی مشترك یعنی خاتمی رساند. روحانی نواندیشی كه در طیف چپ خط امام جا داشت و در عین حال، چهار سال از مدیران هاشمی بود و چهره‌ای میانه‌روتر از دیگر روحانیون چپ را به كارگزاران نشان می‌داد. همراه شدن كارگزاران با جبهه چپگرای حامی خاتمی كه مورد حمایت روشنفكران و دانشگاهیان و دانشجویان هم بود، ائتلافی تاریخی را شكل داد كه از سال 76 تاكنون با فراز و نشیب‌هایی تداوم یافته است. ائتلافی كه ابتدا جبهه دوم خرداد و از چند سالی بعد «جبهه اصلاحات» نام گرفت. كارگزاران در این سال‌ها، گرچه هیچ‌گاه در نوك پیكان جریان اصلاحات قرار نداشته و تئوری‌سازان و بحث‌آفرینان آن، بسیار معدودتر از طیف‌های چپ مدرن و حتی چپ سنتی جبهه اصلاحات بوده‌اند، اما حضور آنان در این جبهه استمرار داشته است.

كارگزاران البته در انتخابات مجلس ششم و زمانی كه هاشمی‌رفسنجانی با احساس خطر از ابعاد و نتایج حركت تند و پیشروانه اصلاح‌طلبان، به میدان آمد و عموم تحلیلگران حضور او در مجلس را با هدف «مهار اصلاح‌طلبان» (به قول منتقدان هاشمی) و «ایجاد تعادل در ساختار سیاسی» (به زعم حامیان هاشمی) ارزیابی می‌كردند. در این میان، كارگزاران كه دل به اصلاحات و پیروزی خاتمی و یارانش بسته بود، ناچار از گزینش میان «پدر معنوی» و «برادران ناتنی» بود. امری كه دشوار بود و گرچه در نهایت گذشت، اما گلایه‌ها و دل‌چركینی‌هایی را در نزد كارگزاران و به ویژه آن دسته از اعضای این حزب كه از خانواده هاشمی بودند، در پی آورد.

همگرایی دوباره
حوادث انتخابات مجلس ششم گرچه عوارضی منفی برای مجموعه جریان اصلاحات در پی داشت، اما چنان نبود كه كارگزاران از اصلاح‌طلبان ببرد و به راست بگرود. روند تحولات سیاسی در سطح كلان ساختار سیاسی كه به كمتر از حذف كل جریان اصلاحات رضایت نمی‌داد، زمینه‌ساز اصلی همگرایی دوباره دو طیف راست و چپ جبهه اصلاحات بود. هرچه زمان انتخابات ریاست‌جمهوری دوره نهم نزدیك‌تر می‌شد، نشانه‌های تعامل و همگرایی دو جریان بیشتر می‌شد. گرچه این تعامل هنوز بدان حد نبود كه كل جبهه اصلاحات بتواند پشت نامزدی واحد قرار گیرد. چرا كه «میرحسین موسوی» به‌عنوان گزینه مشترك همه طیف‌های جریان اصلاحات، بار دیگر همچون سال 76 شانه از پذیرفتن مسوولیت خالی كرد و در نتیجه، هر طیف به سراغ نامزد خود رفت تا در نهایت در دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری، طیف‌های چپ سنتی (با نامزدی كروبی) و چپ مدرن (با نامزدی مصطفی معین)، از عرصه رقابت كنار روند و دور دوم حول دو قطبی هاشمی- احمدی‌نژاد شكل گیرد.

رقابتی كه در آن، شكست هاشمی رفسنجانی به‌دلیل كارنامه طولانی‌مدت مسوولیتش و دیكته‌های نوشته شده بسیارش در برابر چهره‌ای تازه به میدان آمده با تابلوی «مردمگرایی» و «ساده‌زیستی» قابل انتظار بود. چنان كه در همان زمان، برخی چون «عباس عبدی» كتبا و افرادی چون سران جبهه مشاركت تلویحا و شفاهی، هاشمی را به كناره‌گیری از دور دوم انتخابات و سپردن عرصه رقابت به مهدی كروبی (نفر سوم دور اول) فرا خوانند. اتفاقی كه نیفتاد تا در نهایت احمدی‌نژاد به ریاست‌جمهوری برسد و كل ساختار سیاسی از اختیار اصلاح‌طلبان خارج شود، هاشمی‌رفسنجانی هم به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام اكتفا كرد تا موسم خبرگان و قدرت‌نمایی دوباره او در پاییز 85 رسید.

طیف راست هم روی صحنه آمد
سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری نهم، تبعات مختلفی در آرایش نیروهای سیاسی در پی داشت. یكی از همین تبعات بر نگاه و سمت‌‌گیری جریانات زیرمجموعه هاشمی رفسنجانی بود. اگر طیف چپ زیرمجموعه هاشمی (یعنی حزب كارگزاران و طیفی از روشنفكران و تكنوكرات‌های علاقه‌مند به او) تكلیف خود را در سال 74 روشن كردند و از جناح راست بریدند و به چپ نزدیك شدند، روز آزمون طیف راست زیرمجموعه هاشمی 10 سال بعد و در سوم تیر 84 فرا رسید. آن زمان كه روشن شد چرخه حذف از طیف چپ جبهه اصلاحات گذشته، طیف راست این جبهه (كارگزاران) را درنوردیده و حال به میانه‌روها (و از جمله شخص هاشمی رفسنجانی) رسیده است. رسیدن نوبت هاشمی و حذف او، البته كار آسانی نیست.

از این‌رو، او تا حدودی اختیارات قبلی خود یعنی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را حفظ كرد و با آگاهی از ناتوانی دولت نهم و مجلس هفتم در اداره كشور، در كنار به همراه داشتن حدود 100 نماینده مجلس شورا و نیز اكثریت مجلس خبرگان رهبری در دوره جدید، پروسه‌ای را طراحی كرد كه حال با گذشت بیش از دو سال از انتخابات ریاست جمهوری نهم، توان سخن گفتن با راستگرایان حاكم از موضعی بالاتر را داراست. كسب ریاست مجلس خبرگان رهبری این اقتدار و نفوذ را بیشتر ساخت. اما با این حال، رویكرد راستگرایان برای حذف هاشمی، در برخی حوزه‌ها به شكلی آشكار خود را بروز داد.

كنار رفتن «حسن روحانی» از ریاست تیم هسته‌ای ایران و دبیری شورایعالی امنیت ملی، نماد بارزی از این حذف بود. حذفی كه نه طیف چپ زیرمجموعه هاشمی (كارگزاران) كه یكی از اصلی‌ترین زیرمجموعه‌های او از طیف راست را شامل شده بود. كسی چون حسن روحانی كه هنوز هم در دو نهاد شورایعالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلت نظام با حكم مقام رهبری حضور دارد و در مجلس خبرگان هم با رایی بالا عضویت پیدا كرده است. مهم‌تر از آن، وجهه و جایگاه بین‌المللی حسن روحانی بود كه در دوران مسوولیت در تیم هسته‌ای ایران به دست آورده بود. مذاكره با تروئیكای اروپایی، كشاندن وزرای خارجه سه كشور اصلی اروپا (فرانسه، بریتانیا و آلمان) به تهران، ممانعت از بحرانی شدن پرونده هسته‌ای ایران و تعامل نزدیك با چهره‌های موثری چون «محمد البرادعی» و «خاویر سولانا» كه در نهایت به تدبیر تعلیق فعالیت‌های اتمی منجر شد، از دستاوردهایی بود كه جامعه جهانی آن را به نام حسن روحانی و نیز سیدمحمد خاتمی می‌نوشت.

در این شرایط، كنار گذاشتن روحانی حركتی بود با هزینه‌های قابل توجه داخلی و خارجی؛ اما اراده حذف فراتر از این «مصلحت‌سنجی‌ها» بود. همان اراده‌ای كه در دهه 70، قصد حذف چپ خط امام را كرده بود و چهره‌هایی چون روحانی هم با آن همراه شده بودند و حال، این چرخه به روحانی رسیده بود. همان‌طور كه پیش از این، همراهی با چرخه حذف ملی ـ مذهبی‌ها و نهضت آزادی در دهه 60، نتیجه خود را در دهه 70 برای چپ‌های خط امام نشان داده بود.

تدبیر ناقص روحانی
در این وضعیت، حسن روحانی و طیف راست حامی هاشمی كوشیدند همان راهی را بروند كه كارگزاران 10 سال قبل رفته بود؛ تاسیس یك حزب سیاسی. حزب حسن روحانی البته قبلا شكل گرفته بود. «اعتدال» و «توسعه»؛ دو واژه‌ای كه طیف هاشمی‌رفسنجانی به طور كلی دلداده آنها هستند، نام حزبی را شكل می‌داد كه روحانی گرچه در آن عضویت ندارد، اما نزدیك‌ترین یارانش را در آن گردآورده است.

روحانی البته در این حزب، صرفا چهره‌های موسوم به «میانه‌رو» و آن دسته مدیران هاشمی كه به كارگزاران نرفته بودند، گردهم نیاورد. تعدادی از «راستگرایان معتدل»- عنوانی كه روحانی و همفكرانش به آن بسیار دل بسته‌اند – هم در این حزب، حضور داشتند؛ همان‌هایی كه حدود دو ماه پیش و قبل از آنكه روحانی و كلیت حزب اعتدال و توسعه، وخامت وضع خویش را دریابند، از ماجرا مطلع شدند و از عضویت حزب استعفا دادند. «كاظم جلالی» و «حمیدرضا حاجی بابایی» از اعضای شاخص مجلس هفتم به همراه «محمدجواد ایروانی» عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و «مجید قاسمی» رئیس اسبق بانك مركزی نه تنها از حزب كنار رفتند كه روحانی و تیم اصلی او را به دلیل طرح انتقادات صریح از دولت احمدی‌نژاد به «دوری از اعتدال و همراه شدن با افراطیون» متهم كردند. چنین بود كه خیاط هم در كوزه افتاد و كسی كه به‌زعم سایت حامی‌اش قصد داشت «نقطه اشتراك همه منتقدان دولت» شود، به اتهامی دچار شد كه معمولا هر دو طیف مخالفش از چپ و راست را به آن می‌نواخت؛ «افراطی‌گری».

این، یكی از آخرین پرده‌های روحانی بود. او كه می‌خواست حزبش نیز همچون خودش هم با راست و هم با چپ باشد و به‌زعم خویش «معتدلان دو طرف» را گرد آورد، به شرایطی دچار آمد كه نه عنایتی از سوی راست و كانون قدرت متوجه خویش دید و نه چپ و ائتلاف اصلاح‌طلبان حاضر به معرفی او در صدر لیست انتخاباتی (و حتی در كل فهرست) بودند. گرچه او اسما عضو شورای مركزی جامعه روحانیت مبارز (تشكل اصلی روحانیت راست) بود و در انتقاد از دولت احمدی‌نژاد، كم از چپ و اصلاح‌طلبان نداشت؛ آنچه باعث شد روحانی امید از ریاست مجلس هشتم برگیرد و با كنار گرفتن از عرصه رقابت، منتظر فرصتی دیگر بماند.

چرا چنین شد؟
اما چرا دو طیفی كه چنین نزدیك به هاشمی‌رفسنجانی بودند، دو فرجام متفاوت یافته‌اند؟ كارگزاران سازندگی با همه فراز و نشیب‌ها و با وجود همه انتقادات و ایراداتی كه از نظر تشكیلاتی و فعالیت جدی حزبی متوجه آن است، به هویتی دست یافته كه دست‌كم یك جریان سیاسی (اصلاح‌طلبان) آن را پذیرفته‌اند و به تعامل و گفت‌وگو و حتی ائتلاف با آنان دست زده‌اند.

در مقابل، حسن روحانی و حزب اعتدال و توسعه، به این واقعیت بي‌توجه بوده‌اند كه فضای سیاسی امروز ایران دوقطبی است و نمی‌توان حول شكاف اصلی موجود یعنی «اقتدارگرایی و دموكراسی‌خواهی» (در وجه تئوریك) و «اصلاح‌طلبی و محافظه‌كاری» (در سطح سیاسی) حساب خود را از دو جبهه جدا كرد و تابلوی «راه سوم» را علم كرد.

اگر در انگلستان «آنتونی گیدنز» و «تونی بلر» از راه سوم می‌گویند، به این دلیل است كه دو راه دیگر یكی به یمین و دیگری به یسار نمی‌رود. بلكه در وجوه اصلی یعنی استقرار ساختار دموكراتیك، تامین حقوق سیاسی و مدنی شهروندان، تعامل با جهان خارج و حتی وجوهی از مسائل اقتصادی و عدالت اجتماعی میان همه جریان‌های سیاسی اشتراك نظر وجود دارد و تفاوت‌ها در جزئیات، برنامه‌ها و راهبردهاست. از این رو، می‌توان مثلا سوسیالیسم حزب كارگر را با سطوحی از اقتصاد آزاد محافظه‌كاران تلفیق كرد و از «راه سوم» سخن گفت. اما وقتی یك جریان سیاسی ـ فكری به دنبال نفی دموكراسی، حذف و منزوی كردن منتقدان و مخالفان، بستن فضا، تنش‌آفرینی در عرصه خارجی و حتی مداخله در سبك زندگی شهروندان است و جریان دیگر از جامعه مدنی، پلورالیسم، حقوق بشر، دموكراسی، اعتمادسازی با جهان و آزادی شهروندان در نوع زندگی خویش سخن می‌گوید، چطور می‌توان به عنوان یك حزب و حتی شخصیت سیاسی در «میانه» قرار گرفت و جمعی از این طیف و جمعی از آن را با عنوان «معتدل» گرد هم آورد و كوشید هم از موضع منتقد دولت به كلیه سیاست‌های حاكم حمله كرد و هم خود را در چارچوب ساختاری تعریف كرد كه با حذف سایر گفتمان‌ها و جریان ها، به حاكم شدن جریانی چون دولت احمدی‌نژاد رای داده است؟

این پرسش صریح و تلخ پیش‌روی حسن روحانی و سایر نیروها و جریان‌هایی است كه می‌كوشند «جریان اعتدال» را به عنوان بدیل دوگانه «اصلاح‌طلب ـ محافظه‌كار (اصولگرا)» تعریف و فعال كنند. گرچه ممكن است این طیف در انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده با نامزد كردن حسن روحانی بار دیگر به میدان بیایند، اما این ورود قبل از تعیین تكلیف با دو جریان سیاسی اصلی كشور و قرار گرفتن زیر لوای یكی از دو طرف ممكن نیست. جریان راست كه روحانی را تارانده است؛ آیا او رسما به اصلاح‌طلبان می‌گرود؟

منبع : خبرگزاری نوروز

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 20:57  توسط آینده نگر  | 

هه ۶۰: از صدا و سیما تا سپاه

 عبدالله نوری فعالیت خود را با تصدی ریاست رادیو و تلوزیون دولتی -صدا و سیما- و معاونت وزارت امور خارجه در ابتدای انقلاب آغاز کرد. از مسولیت های دیگر وی نمایندگی آیت الله خمینی در هیات نظارت شورای عالی قضایی ،جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دوران جنگ و پس از حجه السلام محلاتی بود. و همچنین با حکم آیت الله خمینی عضو شورای بازنگری قانون اساسی بوده است.[۱]
 

وزیر کشور دولت اول هاشمی

 وی پس از ان به‌عنوان وزیر کشور در دولت اول هاشمی رفسنجانی منصوب گردید. ادغام شهربانی ، ژاندارمری و کمیته های انقلاب اسلامی و ایجاد نیروی انتظامی از اقدامات دورات وزارت وی بود. او در کنار محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد با فشار جناح راست ناچار به کناره گیری از پست وزارت کشور شد. ناطق نوری بعد ها در کتاب خاطرات خود نقل می کند که :"ما نمی‌پذیریم كه آقای عبدالله نوری ولایی فكر كند."[۲] وی در انتخابات مجلس پنجم در سال ۷۴ شرکت کرده و از تهران به مجلس راه یافت. نام وی در لیست مورد حمایت حزب کاگزاران سازندگی قرار داشت. وی در مجلس پنجم به‌عنوان رئیس فراکسیون اقلیت انتخاب شد. او همچنین از سوی خامنه ای 2 دوره بعضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام درامد.
 

دوران اصلاحات: وزارت، شورای شهر تهران

 پس از پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری در ۲ خرداد سال ۷۶ وی مجدد پست ریاست کشور را عهده‌دار شد. وی از مهره‌های اصلی دولت اصلاح‌طلب خاتمی به شمار می‌رفت.از آنجهت که خامنه‌ای پس از تشکیل نیروی انتظامی کنترل آنرا در دست گرفته و زیر کشور علیرغم آنکه مسؤول حفظ امنیت کشور بود در عین حال هیچ نظارت و کنترلی بر نیروی انتظامی نداشت، وی حاضر به پذیرش مسؤولیت امنیت اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامی که در پاییز ۷۶ در تهران برگزار گردید نشد.
 بر اساس قوانين جمهوری اسلامی برگزاری تجمعات آزاد است مگر آنکه مخل امنيت داخلی باشد. از اين رو، گروههای سياسی و اقشار مختلف اجتماعی برای برگزاری تجمع نياز به اخذ مجوز از وزارت کشور دارند، اما وزارت کشور در سال‌های اخير معمولاً با همه درخواست‌ها برای برگزاری تجمع مخالفت می‌کند.
 عبدالله نوری نيز به نوبه خود با انتصاب مصطفی تاج‌زاده از فعالان جنبش دوم خرداد به عنوان معاون سياسی خود تلاش کرد تا برگزاری تجمعات را در ايران نهادينه کند.
 در دوران وزارت عبدالله نوری گروه‌ها و اقشار مختلف اجتماعی برای گرفتن مجوز از وزارت کشور به منظور برگزاری تجمع مشکلی نداشتند، اما از آنجا که نيروی انتظامی به عنوان مسؤول حفظ امنيت تجمعات در کنترل وزارت کشور نبود، تقريباً تمام تجمعاتی که از نظر جناح محافظه‌کار حاکم «نامطلوب» بود، به خشونت کشيده می‌شد.
 مسؤوليت به خشونت کشيدن تجمعات قانونی، معمولاً متوجه شبه‌نظاميانی بود که در ايران با عناوينی چون گروههای فشار، لباس شخصی‌ها و يا انصار حزب‌الله مشهورند و گفته می‌شود که از حمايت نهادهای امنيتی و نظامی نيز برخوردارند.
 جناح محافظه‌کار ضمن آنکه عملاً اجازه برگزاری هر نوع تجمعی را نمی‌داد، از وزارت کشور تحت مديريت عبدالله نوری نيز که با درخواست تجمعات موافقت می‌کرد، خشمگين بود. [۳] او اندکی بعد توسط مجلس پنجم که اکثریت آن در دست جناح راست بود بدلیل افزایش آزادیهای سیاسی و دفاع ازغلامحسين کرباسچی شهردار سابق تهران استیضاح و با عدم رای اعتماد آنان برکنار گردید. او پس از برگزاری انتخابات شوراها از تهران نامزد شد و به‌عنوان منتخب اول به شورا راه یافت.
 

از روزنامه خرداد تا اوین

 انتشار روزنامه اصلاح طلب "خرداد" از اقدامات دیگر او بود که به سرنوشت سایر روزنامه های اصلاح طلب دچار گردید و توقیف شد.اين روزنامه شديدا مورد انتقاد محافظه کاران که مخالف طرح ديدگاه های نوگرايانه در حوزه های دينی هستند قرار گرفت و نهايتا آقای نوری به واسطه طرح ديدگاه هايی در روزنامه خود که تصويری متفاوت از دين اسلام نسبت آنچه محافظه کاران سنتی ارائه می کردند، ارائه می داد، به دادگاه ويژه روحانيت فراخوانده شد و پس از چندين جلسه محاکمه و دفاع، و بنابر اتهام هايی مانند توهين به مقدسات، نشر اکاذيب، اقدام بر عليه امنيت ملی و نظاير اينها، در دادگاه ویژه روحانیت محاکمه و به۵ سال زندان محکوم گردید.[۴] علیرغم رایزنی های رفسنجانی با خامنه ای مبنی بر عدم انتشار دفاعیت خود و تبرئه شدن ، وی در دادگاه با قاطعیت از اصلاحات دفاع کرد و به زندان محکوم شد.دفاعیت وی در کتابی به‌عنوان شوکران اصلاحات منتشر گردید که با استقبال مردم مواجه شد.[۵] خاتمی در پایان دوران ریاست جمهوری اش گفت :"هيچ يک از مديران (دولتم) نبودند که تا دم در زندان پيش نروند و بسياری کارهای عظيمی صورت گرفت که پرونده سازيهايی برای آن انجام شد و من هر آن انتظار داشتم که بيايند و بگويند وزير تو احضار شده و فلان مدير تو زندانی شده است."[۶] در جریان برگزاری دادگاه علیرغم آنکه وی در بازداشت بوده و هنوز محکوم نشده بود ، دادگاه مانع از ثبت نام وی در انتخابات مجلس ششم شد. اما برادر وی دكترعليرضا نوری که يک پزشک جراح بود در انتخابات ثبت نام کرده و با استقبال مردم به مجلس راه یافت.ناظران رای بالای برادر آقای نوری را نشانه اعتراض مردم به محاکمه عبدالله نوری ارزيابی کردند. وی همچین حاظر به نوشتن در خواست عفو برای علی خامنه ای نشد و پس تحمل ۳ سال از زندان پس از فوت برادر وی عده ای از نمایندگان مجلس در نامه ای به خامنه ای خواستار آزادی وی شدند.[۷]
 

پانویس

  http://www.jmie.be/article-print-646.html
  • http://www.irdc.ir/article.asp?id=187

  • http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/06/060614_la-z-gathering.shtml

  • http://www.bbc.co.uk/persian/news/021105_a-iran-nouri.shtml

  • PH:: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050423_v-mb-ganji.shtml

  • http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/08/050801_ra-khatami-farewell.shtml

    منبع : ویکی پدیای فارسی

  • + نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 3:2  توسط آینده نگر  | 

    چهره‌ی تكیده‌ی "عبدالله نوری" نخستین چیزی بود كه در بدو ورود به منزلش، توجهم را جلب كرد. چند سالی بود كه او را از نزدیك ندیده بودم. غم سنگین جوانمرگی برادر، صورتش را فرو تراشیده بود. با خوشرویی تمام، پیش پای ما بلند شد و ورودمان را خوش‌آمد گفت. انصاری‌راد، رییس كمیسیون اصل نود مجلس ششم چند قدم آنسوتر نشسته بود. سالن، چندان شلوغ نبود. با فرا رسیدن ساعت 8 شامگاه، عبدالله نوری، خود، خواندن دعای كمیل را آغاز كرد. چنان سوز و گدازی در زمزمه‌اش نهفته بود كه آه از نهاد هر پاكدلی برمی‌آورد. هنگامی كه بدانجا رسید كه «خدایا! و آنگاه كه مرا به زندان انداختی ...»، بغضش تركید و اشك از چشمانش جاری شد. بی‌اختیار به یاد امام چهارم شیعیان، امام سجاد، افتادم. چهره‌های مختلف سیاسی، یكی‌یكی از راه می‌رسیدند و در گوشه‌ای از مجلس جا می‌گرفتند. یوسفی اشكوری، عطریانفر و قُبه، صفدر حسینی، مهندس توسلی، آقاجری، نعمت احمدی و برخی دیگر در جلسه حضور به هم رساندند. زیدآبادی هم تنها چند دقیقه ایستاد و جلسه را ترك كرد. كم‌كم فضای اندك سالن پر می‌شد تا اینكه علیزاده از دكتر آقاجری دعوت كرد خطابه‌ی خود را آغاز كند.

    آقاجری قرار بود دنباله‌ی مبحث جلسه‌ی یك ماه پیش را دنبال كند اما تحولات پشت پرده‌ی چند هفته‌ی اخیر، مسیر سخنان او را دگرگون كرد. زمزمه‌ای در گوشم بود كه تعجب‌زده، از ارتباط مباحث این جلسه و جلسه‌ی پیشین می‌پرسید. جلسه، بجای بررسیدن موضوعی علمی-فكری به یك سمفونی سیاسی تبدیل شده بود. گویی قرار بود كه خطابه‌ی سخنران و تركیب شركت‌كنندگان، پیامی را منتقل كند، هدفی كه با موفقیت تمام به سرانجام رسید.

    منبع : پیام ایرانیان - وب نوشته های مسعود برجیان

    + نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 2:48  توسط آینده نگر  | 

    نواندیش: نشریه اینترنتی روز از طرح نامزدی عبدالله نوری اولین وزیر کشور دولت اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری خبر داد.

    به نوشته این نشریه ، در ابتداي اين هفته نشريه شهروند امروز با چاپ مباحثه اي ميان عباس عبدي و سعيد حجاريان دو تن از چهره ‏هاي شاخص اصلاحات به انتشار بحثي که در ميان آنان در مورد گزينه هاي انتخابات رياست جمهوري آتي در ‏گرفته بود پرداخت. حجاريان در بخشي از اين مباحثه پس از برشمردن دو سناريوي همراهي با اصولگرايان و ‏حضور خاتمي، خبر از ايده اي مي دهد که مي تواند "تحريمي ها" و "دانشجويان" را هم به صحنه وارد کند. ‏

    حجاريان مي گويد: راهبرد ديگر اين است كه اصلا در انتخابات مشاركت نكنيم. يك راهبرد هم مي گويد كه پشت ‏سر يك آدم قوي و پايه كار كه مثل خاتمي هم نباشد بايستيم. ‏
    عبدي مي پرسد: مثلا چه كسي؟
    حجاريان پاسخ مي دهد: عبدالله نوري. دانشجويان و تحريمي ها هم پشت سر او مي آيند. اگر هم ردصلاحيت شد ‏مي گوييم كه در انتخابات شركت نمي كنيم. اگر هم در صحنه باقي ماند كه همه دوم خردادي ها و تحريمي ها بسيج ‏مي شوند. ‏

    به اين ترتيب حجاريان خبر از طرحي مي دهد که شامل دو بخش است، يکي نامزدي عبدالله نوري و ديگري ‏پشتيباني از او حتي پس از رد‏‎ ‎صلاحيت احتمالي اش. ‏

    + نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 2:44  توسط آینده نگر  | 

    با سلام خدمت شما دوستان گرامی .
     

    با توجه به اینکه تقریبا 429 روز و 21 ساعت و 21 دقیقه دیگه به پایان ریاست جمهوری دوره نهم به ریاست آقای احمدی نژاد باقی مونده و با توجه با اینکه اکثر احزاب و گروه ها و فعالان سیاسی و دانشجویی در پی انتخاب گزینه ای مناسب به جای آقای احمدی نژاد هستند . برآن شدیم تا در این وبلاگ به بررسی دیدگاه های افراد برتر سیاسی و چهره ها پرداخته و با معرفی کاندیداهای احتمالی جهت آشنایی شما دوستان اطلاعاتی مفید را در اختیار شما قرار دهیم .

     به امید اینکه با انتخابی مناسب کشور را از وضعیتی که به آن دچار شده نجات دهیم .
     در این وبلاگ تمام نویسندگان سعی خواهند کرد تا جایی که امکان دارد از جانب داری بپرهیزند و با بی طرفی به بیان واقعیت ها بپردازند .
     

    موفق باشید

     مدیریت وبلاگ پرزیدنت دهم
    + نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 2:26  توسط آینده نگر  |